مرتضى راوندى
122
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شاه عباس گفت : « شعر خوبيست ، اما شاعر را به برگ گل تشبيه كردن ناملايم است . . . » روز ديگرى باز شاه به همان قهوهخانه رفت . ملا شكوهى با شاعرى ديگر به نام مير الهى اسدآبادى آنجا بود . چون ملا شكوهى را مىشناخت ، ازو احوال پرسيد . سپس رو به مير الهى كرد و گفت : تخلص شما چيست ؟ جواب داد : « الهى » شاه پنجه بر سر او گذاشت و به شوخى گفت : « الهى ! . . . » شركت شعرا و صاحبدلان در قهوهخانه قهوهخانه مركز سرگرمى و ميعادگاه شاعران و هنرمندان و اهل دل بود . همه روز در آنجا جمع مىشدند و اشعار خود را براى يكديگر مىخواندند ، و به قول مير حيدرى شاعر كه گفته است : مرا در قهوه « 1 » بودن بهتر از بزم شهان باشد * كه اينجا ميهمان را منتى بر ميزبان باشد آنجا را از مجلس شاه نيز عزيزتر مىشمردند . محمد طاهر نصرآبادى در تذكرهء خود ، در تعريف قهوهخانه و بيان حال خويش چنين مىنويسد : « . . . از غلط نهادان كج انديشه كناره جسته در حلقهء درست كيشان راست آئين درآمده و در قهوهخانه رحل اقامت انداختيم . تبارك اللّه از آن مجمع . جمعى باقر علوم نظرى و يقينى و گروهى حاوى موسيقى و ترجمان اصول و فروع دين . از تجلى طبعشان ساخت قهوهخانه وادى موسى ، و معنى در خاطرشان مقارنهء خورشيد و مسيحا . بعضى به نظم اشعار جان را به گوشوار لالى آبدار مزين مىساختند ، و قومى در تربيت معما زلف خوبان را در پيچ و تاب مىانداختند . سرعت نظمشان به مرتبهاى كه تا نام بيت برده بودى ، معمار خاطرشان به دستيارى ستون خامه به عمارت آن مىپرداخت . . . » « 2 » اين اشعار بىنمك را نيز شايد همين شاعران قهوهخانه نشين در مدح قهوه ساخته باشند : راحيست قهوه روحفزا و گسل گسل * آرام جان و قوت اعضا و قوت دل تقريب اجتماع جوانان پارسا * تفريحبخش خاطر پيران مضمحل و نيز اين شعر بىمزه و بىمعنى : قهوه حمام سفر ، آش خمار ترياك * پر طاووس نظر ، افشرهء تنباكوست ( ! ) شعرا گاه آنچه را كه به دست مىآوردند ، در قهوهخانه خرج مىكردند . چنان كه
--> ( 1 ) . كلمهء قهوه بجاى قهوهخانه هم استعمال مىشده است . ( 2 ) . تذكرهء نصرآبادى ، چاپ تهران ، ص 460 .